کتاب هایدی

اثر یوهانا اشپیری از انتشارات قدیانی - مترجم: سارا قدیانی-ادبیات کلاسیک

هايدي (آلماني: [haɪdi]) کار داستان کودکي است که در سال 1881 توسط نویسنده سوئيسي جوهان اسپيروي منتشر شده است در سن پنج سالگی، یتیم یتیم کوچک، فرستاده شده برای زندگی با پدربزرگش در آلپ ها. هر کس در روستا از او می ترسد، اما هیدی با ریش بلند و ابروهای خاکستری بلندش تیره است. او زندگی خود را در کوه ها، بازی در آفتاب و رشد در میان بز ها و پرندگان را دوست دارد. اما یک روز وحشتناک، هیتی توسط عمه او جمع آوری شده و ساخته شده است برای زندگی با یک خانواده جدید در شهر. حدی نمی تواند از پدربزرگش دور باشد آیا او می تواند راه بازگشت به کوه، جایی که او متعلق است، پیدا کند؟


خرید کتاب هایدی
جستجوی کتاب هایدی در گودریدز

معرفی کتاب هایدی از نگاه کاربران
ضبط صدا بدون ضبط با کیفیت با کیفیت عالی از Heidi، توسط Kara Shallenberg ترجمه شده است: http://librivox.org/heidi-by-johanna-...Heidi مورد علاقه دوران کودکی است. همه شرارت های جهان ممکن است توسط هوا کوه، مهربانی و شیر بز برطرف شود. واضح توصیفی فقط به آلپ سوئیس، با شکوفه های بی شمار، با طعم و مزه ای از صنوبر و کاج، زنده با پرندگان آویزان. نعمت های طبیعت فراگیر، خورشید در اطراف درخشش می یابد و هرگز صدایی بی صدا نمی شود. هايدي پنج ساله است و در زماني كه اولين خانه كوهنوردي خود را به خانه پدر بزرگ هدايت مي كند، جايي كه آسمان ها به سمت اتاق خواب او مي خندند، پنج ساله است. به زودی شستن پابرهنه، پایانی به عنوان بز، درخشان در خورشید، درخشان با سلامتی است. Happy.Then روزهای تاریک، که توسط تپش تپه ای دزدی ربوده شده بود، به فرانکفورت و Fraulien Rotten-weiller خندیدند. هدی، روزی روزگاری، هراس از هرج و مرج است. یانگ کلارا، صندلی چرخدار و شجاع. کلاراس مادر بزرگ. یک مامور احمقانه، از ارواح می ترسد دکتر عاقل. حتی در حال حاضر، زمانی که پدربزرگ و هیدی مجددا به هم می ریزند، من خفه می شوم. اگر او می تواند بر روی حیله گری گریه، پس می توان آن را I. تسخیر اما خجسته پدربزرگ است، فراری با گذشته شرم آور است. پسر شوهردار، به طور منظم برای بچه ها ساده شده و شخصی شده است. Young Peter، یک پسر در آستانه. مهربان، مادربزرگ کور. نان و سرودها. کلاسیک بی انتها برای بچه ها، یک عاشقانه غیر عاشقانه، برای کوه پدربزرگ، همه چیز به خوبی برطرف می شود. تا حدودی صمیمی، کمی صبور، احتمالا ایده آل شده است، اما هر بار برای آن سقوط میکنم. اسپایری چند شگفت انگیز از من نیز شگفت زده کرد. بر اساس داستان واقعی Heidi Schwaller، که 92 در سال 2008 بود: http: //www.swissinfo.ch/eng/heidi-loo...Movie با Shirley معبد. براوا! ضبط مکالمه رایگان توسط KARA SHALLENBERG در LibriVox.org. این لیست است: http: //librivox.org/reader/19 primary ...

مشاهده لینک اصلی
من خیلی خوشحال شدم که خواندن این کتاب را فریاد می زنم ... اشک از چشم هایم بیرون می آید که متوجه آنها نمی شوند ......... .. داستان به خوبی شروع می شود و پر جنب و جوش است و پس از فصل های خاص (پس از نیمه اول، دقیق)، رمان حاوی تنها شادی خالص و بی گناه است. هر فصل نیمه دوم بهتر می شود و شادی شروع می شود و از طریق فصل هایی که خواننده را بسیار احساساتی و دلسوز برای چشم انداز های دوست داشتنی، دوستی ها، روابط و شادی می کند، جریان می یابد. من نمی خواهم چیزی درباره این طرح بگویم. من فقط می خواهم برخی از مشاهدات را انجام دهم. این یک کتاب دوست داشتنی برای بچه ها و همچنین برای بزرگسالان است. برای کودکان: برای اولین بار به آنها آموزش داده می شود که عشق پایه ای برای خوشبختی انسان است. ایجاد روابط دوست داشتنی این به آنها آموزش خواهد داد که همه را دوست داشته باشند. آنها را به عشق به منظره ها، محیط ها و حیوانات آموزش خواهیم داد. آنها به دعا دعوت می کنند. آنها برای کمک به آنها بسیار شاد خواهند شد. برای بزرگسالان: آنها با آمرزش صحبت خواهند کرد. آن ها از غرور ثروت خود به آنها می گویند، یا آن را به آنها می آموزد که استفاده درست از ثروت را یاد بگیرند. آنها را به درک ثروت روابط و ماهیت گسترده می آموزند. آنها آنها را به خاطرات دوران کودکی بیگناه می اندازند. نکته ی جالب توجهی در مورد آنها به چشم می خورد. نکته ی مهم: این واقعیت است که نویسنده ی HEIDI، یوهانا اسپایری، هیچ چیز زیادی نمی داند. در طول زندگی او وقتی که از او خواسته شد زندگینامه خود را بنویسد، او پاسخ داد: \"مسیر خارجی زندگی من بسیار ساده است و هیچ چیز خاصی برای اشاره به آن وجود ندارد. زندگی درونی من پر از طوفان بود، اما چه کسی می تواند آن را توصیف کند؟ و حتی اگر یک ستاره بسیار دور و جزئیات آن دشوار باشد، هنوز شکوفه های درخشان آن بیش از اندازه برای دید ما محدود است. J. Spyri همیشه به عنوان نویسنده HEIDI به یاد میآید و این بزرگترین شناخت است. با تشکر از شما جوهان اسپایری برای دادن HEIDI.

مشاهده لینک اصلی
درباره نیمه راه در اطراف این کتاب، من آن را بخاطر خواندن آن، در زبان ترکی، چند سال پیش به یاد آوردم. ترجمه ی ترکی از آن کمی متفاوت بود، اگر حافظه من به من خدمت می کند. برای یک بار، در حالی که اشاره به خدا بود و چقدر خوب او و غیره، موعظه های مذهبی بود به عنوان برجسته نیست. من بر انگیختگی های مشابه در سفید فنگ، که یکی از کتاب های مورد علاقه من است. خواندن آن به زبان انگلیسی، مانند شنیدن حافظه از دیدگاه فردی بود. در هسته آشناست، اما WTF او در همان زمان صحبت می کند. در نسخه ترکیه، توجه ویژه به تولد گرگ و مبارزاتش بود. در نسخه انگلیسی، نویسندگان سایه در سراسر آن بودند، مبارزه با نبرد درونی خود را در مورد خدا و محل خود را در زندگی است. من هر دو نسخه را دوست دارم اما باور نمی کنم آنها یک کتاب هستند. زبان و فرهنگی که پشت آن قرار دارد، با تفاوت های زیادی همراه است، اما به نظر من، اغلب اوقات مترجمان به عنوان نویسنده دوم تبدیل می شوند. نتیجه نهایی، به ندرت یک کتاب مشابه است، حتی اگر آن را همان داستان می گویند. به خصوص با کتاب هایی که بسیاری از ایده ها را پشت سر گذاشته است. بنابراین، این یک کتاب آشنا اما جدید برای من بود. من امیدوار بودم، احساسات گرم را به من رساندم، با شخصی که ذاتا مهربان است، به شما می دهد. همه آن لحظه های ناز با بز و بازی ... با وجود شلوغی، زبان رسمی، همه چیز شاد بود. سپس شروع به سخنرانی نمود. من یک فرد مذهبی هستم حتی اگر من مسیحی نیستم، برخی از تعالیم اصلی مشابه هستند و من با بیشتر مفاهیم موافق بودم، این کتاب در تلاش بود تا تدریس کند. اما اینها به طرز شگفت انگیزی به داستان نگاشتند. با مهربانی و تکرار، بر سرم زدم. و همه چیز در داستان ما را به ما نشان داد که چه باید بکنیم. بعد از مدتی، من فقط نمیتوانم همان گرما را در آن پیدا کنم. * و تبه، هايدي با نثر فرشته اي بسيار آزار دهنده شد. خواهرزادهم خواهر کوچکم است، اما او هر روز او را بیش از هدی می گیرد زیرا اجازه می دهد که او را ببینم. هايدي خيلي خسته کننده است و نگرش او را نسبت به هر چيزي لعنتي خسته مي کند. بین یک شخص شاد و خوشحال کننده که شادی را برای دیگران به ارمغان می آورد و یک شخص شاد و خوشحال است که زندگی را از دیگران منحرف می کند، فکر می کنم من به تماشای انیمه هایدی نگاه می کنم تا ببینم آیا آنقدر خوب است که به یاد می آورم . من باید این ناامیدی را از من لرزاند.

مشاهده لینک اصلی
دو تا از دوستام دو ساله که هشت ساله بود به من هدی داد. من نمی دانم اگر کریسمس یا تولد بود؛ همه می دانم این است که من آنها را نه تنها برای این، بلکه برای آن از سبز Gables (و من بسیار مورد علاقه گلدان گلوله برفی) تشکر می کنم، نام خود را برای همیشه لطفا برای. همانطور که با آن، من بیش از حد (و بیشتر) Heidi را بخوانید، و بعضی از دنباله های کتابخانه را پیگیری کردم و آن را عزیزانه دوست داشتم؛ با این حال، برخلاف آن، من سالهاست که هدی را خوانده ام. گروه Goodreads Spirits را انتخاب کرد و آن را به عنوانAkin آن به @ Anne @ گروه خواند برای ژوئن گذشته، و من به طور کامل قصد داشتم در آن شرکت کنم، اما در نهایت آن را در 30 دسامبر با یک کمبود چالش دو کتاب برای من به آنچه را که مطمئنا باید به سرعت خوانده شود را انتخاب کنید تا به هدف من برسید. (کار کرد.) کمی نگران بودم. خاطرات دوران کودکی شکننده اند. این به اندازه کافی برای رنگ آمیزی یک نظر جاری نیست، بلکه به عقب می ریزد تا آنچه را که محبوب بود را از بین ببرد. اما، من با خوشحالی می گویم، هدی از طریق آن دست به گریبان بود. پیتر نمیتواند، اما به این میآید. داستان: هدی یتیم در شش سالگی است و با عمه اش زندگی می کند تا زمانی که می گوید عمه کار می کند و تصمیم می گیرد که پدربزرگ و مادربزرگ تنها وقت خود را صرف مراقبت از فرزند کند، مهم نیست که شهرت او چگونه خطرناک باشد. فقط در مورد همه عمه Dete ملاقات وحشت در ایده خروج از کودک فقیر با پیرمرد، Alm-عمو؛ او از همه متنفر است و هیچ راز آن را ندارد. Shes محکوم شده است Dete یک شخصیت تحسین برانگیز نیست، اما من برای او می گویم که او سخت است: او در حالی که عجایب وحشت می کند، و به سختی می دهد به Alm- عمو فرصتی برای گفتن نه قبل از او از بین می رود، ترک پدر بزرگ و نوه. و خوب است بهتر از خوب است هايدي، با پدربزرگش آرام اما دوست داشتني و پشتيباني مي کند و پستان ها را سرگرم مي کند و ماهيت فعاليت وي را حفظ مي کند که مدام اشغال مي شود. و پدر بزرگ کمی خود را شکوفا می کند، کمی تسکین می دهد و گسترش می یابد. و زمانی که این عمه او دوباره چندین سال بعد دوباره ظاهر می شود و Heidi را با او دور می کند تا او را در یک خانواده ثروتمند که نیاز به یک کلارا برای همراهی با صندلی چرخدار دارد، کوچک کند، کمی بعد از کوه رنج می برد. شگفت زده شدم که چقدر به یادش هستم من، که در حال یادآوری جزئیات از یک کتاب که ماه گذشته خوانده ام، یادآور رول سفید، و بچه گربه ها، و آنچه برای صندلی چرخدار اتفاق افتاده است؛ من تختخواب ها را به یاد می آورم (شاید به خاطر این که من کمی آنقدر کم بود که می خواستم) و شتر بز بز و بستر دیگر در پشت اجاق گاز. و همه چیز خیلی خیلی خیلی شیرین بود. به استثنای پیتر من با آنچه که یک قطعه تند و زننده از او توانایی بالقوه داشت، ناراحت شدم. من پیتر را دوست دارم شاید این به خاطر کتاب های دیگر بود، اما اینجا - اینجا خودخواهانه و تنبل و حریص و کمی احمقانه است. او مشت های خود را در زمان interloper در زمان Heidis، و پس از آن حادثه صندلی چرخدار؛ او آسیب رساند او کمی ترسناک بود. اگر او تا به حال ترس از ضبط را به او داده بود و تا به حال اثرات Alm-Uncles مانع از رفتار او نشده بود، به نظر می رسد او ممکن است به یک مشکل جدی برسد. هیدی یک نوع قهرمان کوچک است که من تمایل به شک و تردید زیادی دارم. همه چیز او را شخصا، از کوری مادربزرگ تا آسیب های بز می گذارد. یک کودک ساده و کاملا خودبخود را بدون تمایل به چیز دیگری می بیند. شایسته نیست، به خودی خود؛ او می تواند وقتی که میخواهد به سرعت یاد بگیرد و یاد بگیرد، اما از بین رفتن خواندن و خواندن از بین برود. در حال حاضر که من به آن فکر می کنم، احتمالا با کاهش او در فرانکفورت با کلارا بسیار مناسب است: او از داشتن ساعت ورزش در هوای تازه، همراه با یک رژیم ساده (بسیار ساده بود - من بود کمی در مقدار نان و کره و پنیر و شیر، و کمبود سبزیجات گوشتی و سبز شوکه شده است) تقریبا بدون تمرین و سه وعده غذای غنی (با آرد پردازش بیشتر). جای تعجب نیست که کودک احساس ضعف می کند. این فقط احساس غربت و نگرانی بیش از مردم مسن در کوه بود. بقیه بازیگران شخصیت ها بسیار رضایت بخش بودند. مادر پطرس و مادربزرگ به عنوان یک قوم ساده و متشکل؛ من تلاش کردم به یاد بیاورم که آن چه را که خوانده ام، در آن شخصیت های فقیر به طور مداوم از هدیه، حتی از چیزهایی که به شدت نیاز داشتند، رد شد، زیرا نمی توانستند @ charity @ را بپذیرند؛ خانواده پترز چنین اختیاری نداشتند و هدایایی که دریافت می کردند، آنچه را که قرار بود انجام دهند: به خیر و گیرنده شادی دادند. من دکتر و مادربزرگ Klaras را دوست داشتم - آنها به زیبایی کشیده شده بودند. من می خواستم کمی از Klaras پدرم را بخورم و یا حداقل برای کسب اطلاعاتی که در زندگی تجاری اش بسیار مهم بود، او مجبور شد دخترانش را به خدمتگزاران و Frau Rottenmeier که به طور صحیح خوانده می شد را ترک کند. خدمتکار فرانسوی شگفت زده بود (البته من نمی توانم کمک کنم اما متاسفم که آیا برخی از نظراتش به طور موثر ترجمه شده است؛ آنها به عنوان سخنان برش تحویل داده شدند ...

مشاهده لینک اصلی
یک دختر وجود دارد که در سرزمین های سرزمینی زندگی می کند و شیر می دهد و هر روز پنیر می خورد ....... چه چیز دیگری می تواند یک زندگی شاد باشد؟ او در زیر آبی گسترده و سرگردان در کوه های آلپ می گذارد، در یک گلدان سبز می کند .... .... چه چیز دیگری می تواند یک زندگی شاد باشد؟ او دوست پسر که گله گاو است و در کنار هم زندگی می کند ....... چه می تواند زندگی شاد دیگری باشد؟ او Heidi است و او خوشحال است. من اعتقاد دارم آن نیاز به مهارت های عالی برای جفت کردن برای نسل ها، مسلح با هیچ چیز، اما یک طرح ساده دل، لمس قلب و oodles از احساس خوب عامل! و یوهانا Sypri یکی از نویسندگان ماهر است. صحنه در هر صحنه نشان داده شده است و تنظیم بسیار جذاب است که شما تصور کنید خود را کاملا جذب و در جایی خارج وجود دارد. دلربا خوشحال خواندن!

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب هایدی


 کتاب ویلیام شکسپیر شکایت عاشق و دو شعر دیگر
 کتاب دیوان آزاد بلگرامی
 کتاب دون کیشوت (جلد دوم)
 کتاب برادران کارامازوف (جلد دوم)
 کتاب مجموعه ماجراهای پری شنی (3جلدی،باقاب)
 کتاب 1001 شب