... و هنوز هم به چشم میتوانیم ببینیم که زنان ما در جاهای مختلف ایران پا به پای مرد کارهای دشوار انجام میدهند، در امر دامداری، کشاورزی، نساجی و غیره... و در سهمی که از عذاب زندگی میبرند و نیرویی که در مقاومت و سختکوشی در برابر این زندگی مصرف میکنند هم هیچ کم از مردها ندارند. کدام پسر ایرانی را شما میبیند که نسبت به مادرش احساس دین در رشد و پرورش خودش، بیش از آنچه که نسبت به پدرش دارد، نداشته باشد. در این مایه کوشش خود به خودی من این بوده که شخصیت واقعی زن به عنوان نیروی بسیار ارزنده به تجلی دربیاید در کارهایم و اینطور که میبینم کم و بیش تا این جا توفیقی حاصل کردهام. بازآفرینی مرگان همچون اعتراض من، و همچنین اعتراض مرگان به این زندگیست که به ستم بر او و بر امثال او روا داشته میشود؛ و مقاومت و سختکوشی مرگان و تحمل و سماجت او در عین حال نفی این انگ ناتوان بوده است. مثل یک ماده ببر از زندگیاش دفاع میکند، آن را دگرگون میکند و حتی پا به پای دیگران وقتی که لازم بشود با فردایی مبهم رو در رو میشود؛ و به نظر من جز این که این رفتارها زیباتر از رفتارهای یک مرد است در قبال حوادث، هیچ تفاوتی نسبت به هم ندارند.
خرید کتاب جای خالی سلوچ (مجموعه ی برگ و نوا)
جستجوی کتاب جای خالی سلوچ (مجموعه ی برگ و نوا) در گودریدز
معرفی کتاب جای خالی سلوچ (مجموعه ی برگ و نوا) از نگاه کاربران
جاي خالي سلوچ روايت گر روستايي ست كويري،خشك،بي نعمت و بي بركت با مردماني فقير،طماع،حريص و نامهربان..بر خلاف نام كتاب جاي خالي سلوچ داستان سلوچ نيست..داستان خانواده اوست در غياب او..داستان با رفتن سلوچ اغاز ميشود.مِرگان(زن سلوچ) ميماند و فقر و بدبختي و به دندان كشيدن بچه هايش..بچه هايي كه كمتر از ديگران ازارش نميدهند..مرگان در غياب سلوچ مرارتها ميكشد..هتك حرمت ميشود.پسرهايش را در مقابلش ميگذارند..حقش را ميخورند..يكي از پسرهايش ديوانه ميشود و دختر ١٣ ساله اش را از ناچاري عروس مرد زن دار ٤٠-٥٠ ساله اي ميكند..جاي خالي سلوچ بيش از انكه داستان مرگان و فرزندانش باشد داستان جامعه روستايي،بسته و فقير ايران قديم است..ايران در حال توسعه از كشوري با اقتصاد دهقاني،دامداري به كشوري صنعتي..خروج شتر و خيش اهن و ورود ماشين و تراكتور..طرح تقسيم اراضي باعث از دست رفتن خرده زمينهاي رعيتها ميشود.بي پولي و فقر باعث رماندن جوانها به شهرها ميشود.در چنين فضايي انها كه مانده اند گرگ ميشوند،به خصوص اگر بره بي دفاع و تكي هم در مقابلشان باشد..كتاب در مورد رنج است و خواندنش رنج ميدهد.گاهي بغض ميكنيد و گاهي دشنام ميدهيد.تاثير گذاري داستان بالاست و ذهن را به راحتي درگير ميكند.راوي داناي كل است.تصوير سازي دولت ابادي فوق العاده است،گر چند گاهاً توصيفات سرعت روايت را كم ميكند..بخش حمله شتر بهار مست به عباس،درگير شدنش با شتر،صدمه ديدنش و در اخر فرار كردنش به چاهي كه خانه مارهاست و باعث ديوانه شدن عباس ميشود از زيباترين تصويرسازي هاي كتاب است..
قسمتهايي از كتاب:
نه كاري بود،نه سفره اي.هيچكدام.بي كار سفره نيست و بي سفره عشق.بي عشق سخن نيست و سخن كه نبود فرياد و دعوا نيست،خنده و شوخي نيست.
ابراو به انچه عباس ميگفت گوش ميداد اما حرفهاي او وا باور نداشت.زبان عباس هميشه دراز تر از دستهايش بود.
عشق مگر چيست؟انچه كه پيداست؟نه،عشق اگر پيدا شد كه ديگر عشق نيست..معرفت است..عشق از ان رو هست،كه نيست.
دستي كه به گرفتن مزد دراز ميشود؛همان دستي نيست كه به گرفتن مدد.
حتماً نبايد كسي پدرت را كشته باشد تا تو از او بيزار باشي،ادمهايي يافت ميشوند كه راه رفتنشان،نگاهشان و حتي لبخندشان در تو بيزاري مي روياند.
برخي چنينند كه بلندي خود را در پستي ديگران ميجويند..به هزار زبان فرياد ميزنند كه؛تو نرو تا ايستاده من بر تو پيشي داشته باشد..اين گونه ادم ها از ان رو كه در نقطه اي جامد شده و مانده اند،چشم ديدن هيچ رونده و هيچ راهي را ندارند..كينن توز!هراس از دست دادن جاي خود..
مشاهده لینک اصلی
@گاه پيش مى آيد كه آدمى در دوره ى كوتاه عمر خود، هزار بار ميميرد و زنده ميشود. براى پسر مرگان، هزار بار مردن و زنده شدن، همين دم بود.@
مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب جای خالی سلوچ (مجموعه ی برگ و نوا)
خرید کتاب جای خالی سلوچ (مجموعه ی برگ و نوا)
جستجوی کتاب جای خالی سلوچ (مجموعه ی برگ و نوا) در گودریدز
قسمتهايي از كتاب:
نه كاري بود،نه سفره اي.هيچكدام.بي كار سفره نيست و بي سفره عشق.بي عشق سخن نيست و سخن كه نبود فرياد و دعوا نيست،خنده و شوخي نيست.
ابراو به انچه عباس ميگفت گوش ميداد اما حرفهاي او وا باور نداشت.زبان عباس هميشه دراز تر از دستهايش بود.
عشق مگر چيست؟انچه كه پيداست؟نه،عشق اگر پيدا شد كه ديگر عشق نيست..معرفت است..عشق از ان رو هست،كه نيست.
دستي كه به گرفتن مزد دراز ميشود؛همان دستي نيست كه به گرفتن مدد.
حتماً نبايد كسي پدرت را كشته باشد تا تو از او بيزار باشي،ادمهايي يافت ميشوند كه راه رفتنشان،نگاهشان و حتي لبخندشان در تو بيزاري مي روياند.
برخي چنينند كه بلندي خود را در پستي ديگران ميجويند..به هزار زبان فرياد ميزنند كه؛تو نرو تا ايستاده من بر تو پيشي داشته باشد..اين گونه ادم ها از ان رو كه در نقطه اي جامد شده و مانده اند،چشم ديدن هيچ رونده و هيچ راهي را ندارند..كينن توز!هراس از دست دادن جاي خود..
مشاهده لینک اصلی
@گاه پيش مى آيد كه آدمى در دوره ى كوتاه عمر خود، هزار بار ميميرد و زنده ميشود. براى پسر مرگان، هزار بار مردن و زنده شدن، همين دم بود.@
مشاهده لینک اصلی