کتاب مرگ ایوان ایلیچ

اثر لئو تولستوی از انتشارات مهتاب - مترجم: تیمور قادری-ادبیات کلاسیک

Hailed as one of the worlds supreme masterpieces on the subject of death and dying, The Death of Ivan Ilyich is the story of a worldly careerist, a high court judge who has never given the inevitability of his dying so much as a passing thought. But one day, death announces itself to him, and to his shocked surprise, he is brought face to face with his own mortality.

How, Tolstoy asks, does an unreflective man confront his one and only moment of truth?

This short novel was an artistic culmination of a profound spiritual crisis in Tolstoys life, a nine-year period following the publication of Anna Karenina during which he wrote not a word of fiction.
A thoroughly absorbing and, at times, terrifying glimpse into the abyss of death, it is also a strong testament to the possibility of finding spiritual salvation.


خرید کتاب مرگ ایوان ایلیچ
جستجوی کتاب مرگ ایوان ایلیچ در گودریدز

معرفی کتاب مرگ ایوان ایلیچ از نگاه کاربران
کتاب 1: مرگ ایوان ایلیچ خلاصه هدف: ایوان ایلیچ گلوین در 4 فوریه سال 1882 درگذشت. همکارانش که نزدیک ترین دوستشان بودند، فورا فکر کردند که چگونه مرگ او بر روی حرفه هایشان تأثیر می گذارد. همسرش بلافاصله فکر کرد چگونه مرگ او بر میزان پولی که می تواند از دولت استخراج کند تاثیر می گذارد. این پاسخ ها اعتقاد به ترس از اواخر زندگی اواخر زندگی وی بود که او زندگی خود را \"شگفت انگیز\" زندگی کرد. ایوان یک قاضی 45 ساله روسی بود. او یک زن و دو بچه، یک پسر و یک دختر را ترک کرد. زندگی او \"بسیار ساده و معمولی و بسیار افتضاح بود.\" او همیشه \"داور\" و \"موقعیت اجتماعی\" را تعقیب کرد. وی در تلاش بود تا در رتبه های شغلی دولت خود قرار گیرد و موفقیت متوسطی داشته باشد. او با همسرش ازدواج کرد زیرا این یک بازی منطقی بود. آنها در ابتدا حدود یک سال خوشحال بودند. اما پس از آن او ناراضی شد، کنترل، و ناخوشایند. آنها جنگیدند و رشد کردند و به سمت یکدیگر رو به دور بود، هر چند آنها در حضور احزاب و اجتماعات اجتماعی حضور داشتند. او خود را در کار خود به عنوان یک منبع غرور و شادی به خاک سپرده است. اما ایوان بزرگترین شادی در زندگی، بازی کارتونی روسیه بود که مانند پل نامیده می شود. پس از ارتقاء در کار، ایوان سقوط کرد و آویزان یک پرده در خانه اش، به او آسیب زد. او در طول چندین (4 ماه) ماه بدتر شد. پزشکان تشخیصی را قبول نکردند و معلوم نیست که چه چیزی (کلیوی شناور، آپاندیسیت، سرطان یا چیز دیگری). ایوان بین امید بهبود و ترس از مرگ نوسان داشت. او می خواست زنده بماند و نمی توانست نهایت قریب الوقوع مرگ را درک کند. او از درد شدید فیزیکی رنج می برد. بیشتر از همه، ایوان از اینکه چطور همه اطراف او در «لایو» احساس می کردند، تنها بیمار بود و می توانست بهبود یابد. با تظاهر به این که مرگ او معادل یک ناراحتی ساده بود، کسانی که در اطراف او حاضر شدند اذعان عذاب قریب الوقوعی که او با آن مواجه بودند و روزی مواجه می شدند. فقط یک نفر، Gerasim، یک دهقان و ایوان، به رسمیت شناخته شده است که ایوان در حال مرگ بود. گراسیم با درد و رنج یونان همدردی می کرد و همه چیز را می توانست برای کاهش آن انجام دهد. ایوان در نهایت خود را متقاعد می کرد که زندگی اش را «شگفت انگیز» می داند، در حالی که جاه طلبی های دنیوی او بی فایده است. فوری بودن پایانش به او نشان داد که فضیلت و سرزندگی او زندگی معنادار را فراهم نمی کند. انتهای مبهم است ایوان کمون را می گیرد بعدها â € œsome نوع از نیروی او را در قفسه سینه و در سمت. او به سیاه چاله می افتد و می بیند نور. او برای همسر و دخترش دلسوزی می کند، هر دو آنها برای رسیدن به سطحی تلاش می کنند. او متوجه می شود که مرگ او به آنها کمک خواهد کرد. ترس او از مرگ ناپدید می شود. مرگ بیشتر نیست و او با شادی پر شده است. افکار ذهنی این سومین کتاب من در ردیف زندگی و مرگ است. دو نفر دیگر سیذارتا توسط هس و غریبه توسط کامو بودند. این احتمالا ناامید کننده ترین است. سیذارتا از طریق چرخه ابدی امیدوار به آرامش است. غریبه امید صلح را از طریق پوچی و نابودی امیدوار می کند. مرگ ایوان ایلیچ امید را به حداقل نمی رساند. به نظر می رسد یک هشدار برای پیدا کردن معنی در زندگی قبل از اینکه خیلی دیر شود. اگر در حال حاضر برای شما خیلی دیر شده است، جادوگر سخت است. همه ما می خواهیم بمیریم، و برای بعضی از ما بسیار دشوار خواهد بود. علاوه بر رنج فیزیکی، که می تواند گسترش یافته و شدید باشد، یک تناوب ذهنی مناسب مطرح می شود که همانند خود مرگ است. بنابراین، به گفته رابرت دنیرو از ملاقات با پدر و مادر، \"ما منتظر این گرگ است.\" و تولستوی نمی کند نکات زیادی در مورد چگونگی برخورد با این سفر سرنوشت ساز است. پایان دادن به مبهم است و در رمز و رازداری است. من حدس می زنم که این باید باشد، زیرا هیچ کدام از ما واقعا نمی دانیم چی انتظار داریم. ما نمی دانیم که چه نیروی ایوان را تحمل کرد یا در پایان آن چه می دانست. آیا او درواقع همسر و بچه هایش را دوست داشت؟ آیا او متوجه شد که زندگی خوبی داشته است؟ نور چیست؟ آیا او خدا را پیدا کرد؟ رنج روحی او ناشی از ناشناخته و عدم تمایل او به پذیرفتن سرنوشت او بود یا این اجتناب ناپذیر است؟ پذیرفتن امداد او بود؟ یا او فقط از درد دردناك بود، و ذهنش به سوزن های سیناپسی بی معنی پیوسته بود و زندگی خوب و معنادار كه از آن صورت می گیرد یا شبیه است، چیست؟ بهتر است که ما از تولستوی بیرون بیاییم مثل Gerasim باشد: درک هر کس رنج می برد و در حال مرگ است، زمانی که می توانید آن را راحت کنید. در اتاق، اهمیت مرگ و میر برای انتقال یا ارتقاء اعضای خود یا دوستانشان اهمیت داشت. «او« مرده است؛ اما در اینجا من هنوز، هر فکر یا احساس. در این لحظه آشنایان نزدیک خود، به اصطلاح دوستان ایوان ایلیچ، به طور غیرمنتظره فکر کردند که اکنون نیاز به انجام الزامات بسیار خسته کننده ای از اخلاق و رفتن به خدمات مجدد و پرداختن به بازدید از تسلیت به بیوه است. € سه روز رنج و مرگ وحشتناک. او هم اکنون می تواند هر لحظه ای به من برسد، و لحظه ای فریاد زد ...

مشاهده لینک اصلی
تولستوی، در حالی که من را با @ اعتراف، @The Death of Ivan Ilyich @ ملاقات کردید، @ من را به اشرافیت اسپایدریا و خستگی ناپذیر آنها منتقل کرد. چه ترجمه ای عالی است، هرچند اولین بار من از این رمان است. من آن را K و جنگ و صلح خواندم، اما هرگز این میکروتوم افسرده، که من کاملا از آن لذت بردم. من سعی کردم واقعا خواندن Tolstoys @ Confession @، جایی که او حداقل در پنجاه و پنج صفحه اول، به عنوان یک روح شکنجه شده، اعتراف می کند، هرچند او دارای املاک است، دارای یک خانواده بزرگ است و نویسنده ای موفق از یک آگهی تجاری و ادبی است نقطه نظر با این حال، در لحظات @ Confession @، هیچ لحظه ای جذاب و پر تنش پیدا نمی کنم و اگر واقعا میخواهم بدبختی وجود داشته باشد، فریدریش نان یا آقای سارتر را امتحان می کنم. @ Death of Ivan Ilyich @، با این حال، جنبشی از محکمه محکوم است که بدن / روح خود را از بین می برد در میان عظمت و ثروت او است. این عقیده همه این سخنان است که اتاق را در @ Confession @ قرار می دهد. @

مشاهده لینک اصلی
@ فرمول تولستوی، @ نوبوکوف می نویسد،is: ایوان زندگی بدی بود. از آنجایی که زندگی بد چیزی جز مرگ روح نیست، پس ایوان مرگ زندگی را زنده کرد؛ و از آنجا که فراتر از مرگ، خدایان زندگی می کنند نور، و سپس ایوان به یک زندگی جدید جان سالم به در زندگی - با سرمایه L. @ که می گویند، این یک کتاب در مورد معنی زندگی است، و از آنجایی که در اواخر زندگی نوشته شده بود - توسط عرفانی، صلح طلب، تولستوی - نتیجه گیری preordained. اما تولستوی همچنین می داند که چگونه پیامی را مطرح می کند که صادقانه و فوری است و نه موعظه. این ضعف جهان مدرن، مادی گرایانه چیست؟ ایوان ایلیچ در مورد آن بی پروا است، تا لحظه نهایی او، زمانی که او را در آغوش می گیرد. این به زندگی بیش از این روشن است، اما دقیقا همان چیزی است که در اینجا ذکر شده است. اما این موضوع بیشتر در کتابهای دیگر مورد توجه قرار گرفته است (به انگلیسی: End Ana Karenina).

مشاهده لینک اصلی
مرگ ایوان ایلیچ در مورد مرگ خیالی یک تاجر روسی است؛ اعتراف در مورد تولستوی جستجو برای معنی در زندگی خود است.

مشاهده لینک اصلی
مطالعه خوبی از روند مرگ از افکار درونی مرگ. من به این کتاب از کتاب جدید Atul Gawandes من هدایت شد.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب مرگ ایوان ایلیچ


 کتاب فرار کن خرگوش
 کتاب اروپایی ها
 کتاب خالی بند دنیای غرب
 کتاب گروه محکومین
 کتاب مرگ در جنگل
 کتاب روزهای برمه