معرفی کتاب جان آگاه

اثر فلانری اوکانر از انتشارات یوبان - مترجم: مینا آذری-ادبیات کلاسیک

ارسال شده توسط ایران کتاب در تاریخ دوشنبه 23 بهمن 1396
Wise Blood, Flannery O’Connor’s astonishing and haunting first novel, is a classic of twentieth-century literature. It is a story of Hazel Motes, a twenty-two-year-old caught in an unending struggle against his innate, desperate faith. He falls under the spell of a blind street preacher named Asa Hawks and his degenerate fifteen-year-old daughter, Lily Sabbath. In an ironic, malicious gesture of his own non-faith, and to prove himself a greater cynic than Hawkes, Hazel Motes founds The Church of God Without Christ, but is still thwarted in his efforts to lose God. He meets Enoch Emery, a young man with wise blood, who leads him to a mummified holy child, and whose crazy maneuvers are a manifestation of Hazels existential struggles. This tale of redemption, retribution, false prophets, blindness, blindings, and wisdoms gives us one of the most riveting characters in twentieth-century American fiction.


خرید اینترنتی کتاب جان آگاه
معرفی کتاب جان آگاه
جستجوی کتاب جان آگاه در گودریدز

معرفی کتاب جان آگاه از نگاه کاربران
* سلب مسئولیت: من کاتولیک شدم، بنابراین من به احتمال زیاد سعی در دوست داشتن این کتاب است. * سلب مسئولیت 2: من تماشا گوز از فیلم Poltergeist به عنوان یک بچه، بنابراین من احتمالا علاقه مند به این کتاب به عنوان من خاص در قلب سیاه من برای قاتلان شیطانی جنوب، کلاسیک کلاسیک کلاسیک کلاسیک، کریستوفر کریستال خون بسیار عجیب و غریب است، به طوری که با انسانهای وحشتناک پر شده است، که حیرت انگیز است که توسط اعضای بیشتری از آن دوست نداشتند Underground شیطانی که من آویزان و بازی Yahtzee با. Hazel Motes یک شخصیت برای سنین است: پسر پسر یک مرد واعظ که به شدت می خواهد از سایه بزرگ فرار کند که کراس بر زندگی اش فرار کرده است. موفق باشید، دوست داشتنی این کشور OA € ™ کانور است، و Big Guy looms big.Flagellants، ape suits، افرادی که بر روی گرگ سوار؟ بررسی. بیگوت ها، قاتلان و مومیایی شده باقی مانده است؟ به همین ترتیب اوه، و افرادی که اینطور صحبت می کنند: @ شما فکر می کنید، آقای موتس، @ او گفت: هشدار، @ آن زمانی که شما مرده، شما کور @ @ من امیدوارم که پس از آن @ گفت: پس از یک دقیقه @ چرا؟ از او خواسته شد که به او نگاه کند. بعد از مدتی او گفت: \"اگر هیچ چشمی در چشمان شما وجود نداشته باشد، آنها بیشتر نگه می دارند.\" این سمبولیسم بیشتر در این خیمه شباهت دارد به جزء Compendium Comprehensive Symbolism شناخته شده (که T وجود دارد)، و اگر، مانند من، شما سنگ های خود را بر روی سیم خاردار و گزاره @ کلیسای بدون مسیح، @ خواندن دور. سپس لطفا یاتزلی را با من و Satanists ببرید؛ عضویت ما همیشه پرچم ها در طول بهار است.

مشاهده لینک اصلی
این اولین بار است که من از Flannery OConnor خوشم می آید و از کتاب لذت می برم و قصد دارم خواندن مجموعه ای از داستان های کوتاه او را به زودی بخوانم. بهترین توصیف برای این کتاب این است که گوتیک جنوب آن با طرز وحشی تیره ای از طنز در حال اجرا از طریق آن است. شخصیت ها غم انگیز و غم انگیز هستند و اغلب به ندرت توصیف می شوند که باعث می شود آنها ظاهرا غریب و غم انگیز باشند. به عنوان مثال، شرح فاحشه ای که شخصیت اصلی Hazel Motes از آن بازدید می کنید، نگاه کنید: @ او یک زن بزرگ با موهای بسیار زرد و پوست سفید است که با آماده سازی چرب به نظر می رسد. او در لباس شب صورتی بود که بهتر می توانست یک شکل کوچکتر داشته باشد. دهان خانم واتس در یک فریاد بزرگ که دندانهایش را نشان داد، شکسته شد. آنها کوچک بودند و با رنگ سبز مشخص شده بودند و بین هر یک از آنها یک فضای گسترده وجود داشت. @ این کتاب با مضامین و تصاویر مذهبی پر شده است. شخصیت اصلی هیزل موتس در خانواده ای از آگاهان آتش و شیرین پرورش یافت. در ابتدا، ماتس معتقد است که راهی برای ترساندن عجیب و غریب عیسی از جوانان او این است که از گناه حمایت کنند. او بعدا تلاش می کند تا کاملا مسیحی را که به عنوان در حال حرکت از درخت به عقب ذهنی خود می بیند، فریاد می زند، یک شکل وحشی پراکنده که او را مجبور می کند به چرخش برسد و به تاریکی برود، جایی که ممکن است در آب راه برود و نه آن را می دانم و سپس ناگهان آن را می دانم و غرق می شود. در تلاش برای رد مسیت، موتس تلاش می کند تا یک کلیسای جدید را آغاز کند: کلیسای نیهیچ Church Without Christ. کلیسایی که در آن @ کور دیده نمی شود و لنگ راه نرفته است و آنچه که مرده باقی می ماند و به همین ترتیب @ و جایی که وجود داردno پاییز، زیرا هیچ چیز از سقوط و هیچ رستگاری وجود دارد زیرا هیچ سقوط وجود دارد @ این کتاب در درجه اول یک اجتماعی است طنز است که نگاهی جامع به جامعۀ فزایستۀ سکولار ما با تاکید بر حرص و تجارتی می بخشد و آن را درک می کند. با این وجود، این کتاب یک نظری است که تلاش می کند تا مزایای دین و ایمان را تحقق بخشد. Oconorn همچنین صریح با تقلب ها و فریبنده هایی دارد که دین را در معرض دوری قرار می دهند تا ثروتمند شوند. @ رسولان @ که در این رمان ظاهر می شوند، به دنبال پول دادن به آرامش و ساده لوحانه هستند. خدای واقعی آنها تجارت و دین محصولی است که آنها به فروش می رسانند. در نهایت، این کتاب به طرز عجیبی و پیچیده ای کم کم دارد. یکی از صحنه های شگفت انگیز و پوچ یکی از شخصیت های لباس پوشیدنی گوریل است و در حالی که سرگردان حومه می آید، با یک زن و شوهر جوان می آید: @ مرد جوان گردن خود را فقط در زمان تبدیل شده بود تا گوریل ایستاده چند فوت، سیاه و سفید، با دست آن گسترش یافته است. او دستش را از اطراف زن باز کرد و به سکوت به جنگل ناپدید شد. او، همانطور که چشم هایش را چرخاند، فرار کرد و از بزرگراه فرار کرد. گوریل ایستاده بود به طوری که شگفت زده کرد و در حال حاضر دست آن سقوط به سمت آن است. آن را بر روی سنگ که در آن نشسته بودند و روی دره در خط افق ناهموار شهر نشستند.

مشاهده لینک اصلی
من Flannery Oconorn را دوست دارم، اما من او را دوست ندارم. این یک مشکل است، من می دانم، زیرا اگر کسی نیمی از مطالب خود را به عنوان وسواسی بخواند، همانطور که من حرف های نویسندگان دیگر را درباره نحوه نوشتن داستان می خوانم، نام و عبارات Flannerys را در تقریبا هر نوبت می بینم. او بدون سوال، یک نابغه است، باور دارد. و شاید او است او می داند که راه را در اطراف یک شبیه سازی قرار می دهد: @ پسران کوچک چهره بودند مانند صندلی ها در هر دو طرف، برای گرفتن رعد و برق است که از او سرازیر شده بود. @ Shes نیز در طنز کم رنگ، بزرگترین آن unquotable، زیرا آن را در زمینه زمینه، اما heres یکی: @ او لبخند زد او مثل یک سگ شکارچی دوستانه با نور خورشید بود. @ اما هر زمان که من Oconor را می خوانم، همه چیز را می توانم ببینم که طنز او بی معنی است. OConnor نویسنده ای نیست که شخصیت هایش را دوست دارد. با تشکر، من سه داستان و یکی از دو رمانش را خواندم، اما در هر یک از آنها به معنای کسی نبود که نویسنده های دیگر ما را دعوت کنند. ما هالگ را دوست نداریم ما نمره Manley را نمیدانیم. ما واقعا دوست نداریم و ما مطمئن هستیم که جهنم مانند پیری که او فوت می کند، مرده است. یا شاید، ما آنها را دوست نداریم؛ چرا که هر بار که ما شروع به همدردی می کنیم، OConnors جزئیات تفصیلی و صحیح ارائه می دهد که باعث می شود ما به عقب برگردیم و به این احتیاط احتیاج داشته باشیم. به نظر می رسد که این کار را در هر راه استدلالی ؛ به این ترتیب، نظر به بی نظیر بودن ساختارهای کلامی که در صفحه وجود دارد، همانند افرادی واقعی هستند. نه، او این را به ظاهر به این علت که اخلاق بیش از حد در معرض خطر است برای ما در واقع با هر کسی راحت می شود. بنابراین، در اینجا، ما در Hazel Motes خنده دار هستیم، که خود را بدون خانواده و دوستان در یک شهر کوچک در جنوب می بیند، و تلاش می کند تا میراث واعظ خود را تکان دهد. ما در Enoch Emery خنده داریم ما در@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@ @ من هنوز سعی میکنم این را بفهمم من فکر می کنم آنچه اوکنر را به عنوان یک نویسنده جشن بزرگ می کند نیروی احضار واضح و کنترل دقیق او در زمینه داستان های او است. هرگز بیش از حد وجود ندارد. همچنین در ادیان و ادیانش، پیچیده و غیرمعمول در ادبیات مدرن است که اگر پیچیده باشد، غالبا در ایمان و دین، چیزی است که شما در یک کتاب دنبال می کنید. در حال حاضر، من به دنبال این نیستم. کتاب هایی که در آن دین به عنوان فئودال بلژیک به همان اندازه که من فکر می کنم می خواهم به آن اشاره کنم.

مشاهده لینک اصلی
من این کتاب را دوست دارم اولین بار که من آن را خواندم آن را به جهنم از من ترسید. اما من فکر می کنم این چیزی است که هنر عظیم در هر صورت انجام می دهد: شما را از گناهان برداشت، شما را به لبه می اندازد و شما را از بین می برد. من فکر نمی کنم کتاب در مورد هر چیزی باشد - غیر از طرح مستقیم. هرچند شاید به نوعی سه هراس سه جنبه از زندگی OConnors را نشان دهد. به این معنا که مبارزه هیزل با ارتباط با یک خدای غیر قابل شناخت، نویسندگان خود را نسبت به ارتقاء کاتولیک سخت خود نشان می دهد. و Enochs دیوانه ارثی نشان دهنده مبارزات OConnors با لوپوس است - واقعا به معنای بیماری روحیه. و دختر - من نام او را فراموش کرده ام - فقط با داشتن زن بودن، همانطور که نویسنده آن را به نظر می رسد. من فقط برای سرگرمی خواندن سرگرم شود نه برای اطلاعات و بینش.

مشاهده لینک اصلی
یک پیامبر کور، یک گوریل و یک مومیایی به یک نوار می رود. خط پانچ همه چیز را می خورد، و Flannery OConnor مهمترین نویسنده در تاریخ جهان است. اما فاکنر، شما می گویید! کورمک مک کارتی! و این درست است که این مردگان جنوب، آدمکش هستند. منظورم این است که جنوب ساکت است. من می دانم، کتاب های خواندن را دارم اما برای من، حتی این دو - تفاوت بین تاریکی و متوسط ​​وجود دارد. Flannery - نام او مری بود، به هر حال - فقط معنی لعنتی. در لحظات پرشور، گوریل از جنگل کنار یک زن جوان ظاهر می شود. مرد اول آن را می بیند و او به سرعت از دست زنش از دست زنش بیرون می رود و در سکوت به جنگل ناپدید می شود. @ اوسنر به طور خلاصه: خنده دار و همچنین هر کس او را می برد. او بهترین داستان های کوتاه اوست و شما قطعا باید آنجا شروع شود این، اولین دو رمانش، در واقع سه داستان کوتاه است که با هم همخوانی دارند و درزها کمی نشان میدهند. پیامبر کور، گوریل و مومیایی، درست است؟ نوار گیج شده است. آن را به شدت قابل خواندن و itll با شما باقی می ماند، اما آن را مانند یک رمان موفق 100٪ نیست. اما او مراقبت، Oconorn یکی از مورد علاقه من است. یکی از اصل های واقعی را می بیند. اما معنی آن هم خنده دار و ناگهانی خنده دار است. او آن را خنده دار می داند چقدر هر کس لعنتی بمکد. نگاهی که به دنبال هدف مضحک شماست! شخصیت او، هیزل موتس، در خودروی باریک الاغش درباره کلیسای هیچ مسیحی نشسته است: \"کور نمی بیند و لنگ آن را نمی گذارند و همه چیز مرده باقی می ماند.\" @ Heres what the Loess of Motess looks like: @ like one of این دربهای گنبدی در فیلمهای گانگستر که در آن کسی با یک حوله در دهانش به صندلی پشتی وصل شده است. هس به دنبال یک مرد جوان به طور خطرناک و ناخوشایند به نام انوخ و نوعی زباله لولیتا به نام سبت. او گفت که آن را در مورد اجتناب ناپذیری از باور بود. (مشاهده اسپویلر) [در نهایت یک نوع ناپاکی از رستگاری وجود دارد - مخلوطی از پایان دادن به جرم و مجازات و پایان تولستوی واقعی. (تولستوی فقط سرگردان شد و عمدتا درگذشت.) ممکن است از این به عنوان پایان ناپذیر فکر کند. ماتس به نظر می رسد دین را قبل از اینکه از مخلوطی از یک خندق و خشونت پلیس در پشت یک ماشین پلیس می میرد، بلافاصله پس از سوزاندن چشمش، از بین می برد. اگر این است رستگاری، معنی آن است. (مخفی کردن اسپویلر)] OConnor یکی از آن نویسندگان است، مانند شیرلی جکسون، که باعث می شود شما تعجب کنید که او حتی این کلمات را نیز بدست آورده است. او مانند یک نویسنده غریزی به نظر میرسد، مانند اینکه هیچ برنامه یا تکنیک ندارد، همه چیز فقط به نظر میرسد. برخی از نویسندگان، شما مانند آره، من می توانم این کار را انجام دهم. Flannery OConnor باعث می شود شما نمی خواهید نوشتن کنید. در صورتی که این نوع از سرزندگی در برخی از نویسندگان زندگی می کند، چه شانس شما باید هر چیزی را معنی کنید؟ من نمی خواهم بگویم او واقعا نمی دانست چه کاری انجام می دهد؛ این افراد عموما انجام می دهند. اما چطور او این را توصیف می کند: رویکرد من به مشکلات ادبی بسیار شبیه یک خانم خانه دار نابینای دکتر جانسون است که وقتی چای را ریخت چیپ استفاده می کند - او انگشت خود را در فنجان قرار داده است. چه کسی می داند چه فکری برایش مهم است، به غیر از همه اینجا کور @ اگر هیچ چشمی به چشم شما نداشته باشد @ کسی به یک فرد بدون چشم نگاه می کند @ آنها بیشتر نگه دارند @ مطمئنا؟

مشاهده لینک اصلی
دسته بندی های مرتبط با - کتاب جان آگاه


#ادبیات اقتباسی - #ادبیات آمریکا - #ادبیات داستانی - #ادبیات گوتیک جنوبی - #ادبیات کلاسیک - #دهه 1950 میلادی - #تازه های ایران کتاب - #جدید ترین کتاب ها - #صد رمان برتر مدرن لایبرری - به انتخاب مخاطبین - #انتشارات یوبان - #فلانری اوکانر - #مینا آذری
#انتشارات یوبان - #فلانری اوکانر - #مینا آذری
کتاب های مرتبط با - کتاب جان آگاه


 کتاب ابشالوم، ابشالوم!
 کتاب پرواز شبانه
 کتاب شرق بهشت
 کتاب گل آفتابگردان
 کتاب ظلمت در نیمروز
 کتاب پان